تبليغاتX

شهرام

با من بمان
معرفی فریدون فروغی وشاعران جوان

سلام به همه.امیدوارم همگی خوب باشید.من باز هم برگشتم منتظر تغییرات جدید باشید!

با عرض پوزش به دلیل بسته بودن لینکهای موزیک 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 9:12 بعد از ظهر | لینک  | 

لذت موسیقی

این هم یک آرشیو کامل از خوانندگان داخلی وخارجی

 

کلیک کنیدو لذت ببرید(شهرام)

 

 A   B  C  D  E  F  G  H  I  J  K  L  M  N  O  P  Q  R  S  T  U  V  W  X  Y  Z

 

 

لذت موسیقی

 

 

 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:16 بعد از ظهر | لینک  | 

دوربینهای زنده مستقر در نقاط مختلف جهان

دوربینهای زنده

 

دوربین زنده

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:8 بعد از ظهر | لینک  | 

اندی

آرش

افشین

بنیامین

بیژن مرتضوی

دنی

داریوش

djali

شادمهر

 

http://www.istgah.com/content/view/sel_325/id_23/      دیکشنری(دانلود کنید)

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:19 بعد از ظهر | لینک  | 

Image hosting by TinyPic
نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:35 بعد از ظهر | لینک  | 

عشق(تصویر)

میتوان از عشق تصویری کشید

میتوان تا عالمی دیگر رسید

عشق یعنی مقصد و رویای من

اشتیاقی خارج از دنیای من

با نگاهت میتوان دل را شناخت

میتوان یک سینه پر سوز ساخت

عاشقی یعنی جنون انتظار

با خیالت تا همیشه بی قرار

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 10:17 قبل از ظهر | لینک  | 

 

 

 


 
 مقدمه:

او حاصل یک دهه اوج و دو دهه انزوا است. اما می تو انست بماند و به جای بیست سال سکو ت و خانهنشینی به فعالیتش ادامه دهد و یاریگر فرهنگ و هنر این مملکت باشد.دهه ای که گذشت چه طوفانی و پر تلاطم بود دهه ای که غولان بزرگ ادبیات و هنر این مرز و بوم را خاک به آغوش کشید . کسانی همچون : «هوشنگگلشیری» ، «محمدمختاری» ،«حمیدمصدق»،«احمدشاملو» ، «مازیار» ، «شهید ثالث» ، « فریدون مشیری» ، « بزرگ علوی »، « جمال زاده» ، « علی حاتمی» و این اواخر« فریدون فروغی » و « فرهاد» و خیلیکسان دیگر که همگی حاصل یک دوران پر از تحول و دگرگونی بودند.

از زبان « تورج شعبانخانی » دوست صمیمی فریدون اینچنین نقل شده که:

آشنایی من با فریدون به آخرین سال های دهه ی چهل بر می گردد. درست زمانی که هر کدام از ما در مکان های مختلفی به اجرای آهنگ های فرهنگی مشغول بودیم وهنوز موج نوی موسیقی پاپ به خوبی اوج نگرفته بود.سال1349 بود که من در جایی گیتار می زدم و می خواندم مرحوم « خسرو هریتاش » کار مرا پسندید و برای موسیقی فیلم«آدمک » با هم قرداد بستیم . وقتیهریتاش در مورد خواننده این اثر سوال کرد با و جود اینکه نظر عده ای بر خواندن من بود اما فریدون را معرفی کردم. او در آن زمانبه آثار سیاهان خصوصا « بلوز » و افرادی چون « ری چارلز » علاقه مفرطی داشت ومن بر اساس شناختی که از ایشانداشتم دو ترانه«آدمک» و «پروانه من »را به وی سپردم.این درست زمانی بود که ما نوزدهیا بیست سال سن بیشتر نداشتیم. فریدون پس از آدمک رسما به یک خواننده محبوب و سر شناس تبدیل شد و بعدها با دیگر دوستان آهنگساز چون « منفردزاده» ، «محمدشمس» و « واروژان » کارش را ادامه داد.بعدها خودش نیز به آهنگسازی روی آورد و با وسواس عجیبی به فعالیت هنری خودادامه داد.

ما در تمام آن سال ها با هم ارتباط داشتیم .اما نوع دیگر ارتباط ودوستی مادر سال های بعد از انقلاب بود که خانمان بیشتر از پنج دقیقه با هم فاصله نداشت و مادر چنان شرایطی همدیگر را ملاقات می کردیم و برای هم ساز می زدیم و می خواندیم. در حقیقت این دوران سال های تنهایی وخانه نشینی مابود که ناگفته های بسیا داشت.

فریدون از آن هایی بود که هرگز بر خلاف عده ای هنرش را با ابتذال همسو نکرد و بر آنچه معتقد بود پایدار ماند و وطنش را ترکنکرد.تنها زیست و تنها مرد.رسم هنرمند کشی در این مملکت تاریخ دیرینه داردوفریدون همه اینها را بر رفتن از ایران ترجیح داد:

واسه رفتن خیلی دیره

تن من ایجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی گیره

تورج شعبان خانی مهرماه1381

پیشگفتار:

فریدون فروغی خواننده صاحب سبک دهه ی پرتلاطم پنجاه بودکه در مدت فعالیت نه ساله اش انقلابی درموسیقی این سرزمین بر پا کردو بر خلاف جریان آبدر دوران سنت شکنی از دل فیلم های موج نوی سینمای ایران با فریاد هایش توانست پرده های لایه درلایه ی خواب را از چشمان خفتگان بدراندودر فهرست سیاه خوانندگان پر طرفدار قرار گیرد.

فروغیاز جنس هنر مندانی استکه در طول تاریخ یا تاریکی های عظیم و وحشتناک زندگیو جهان را به انسانها نشان داده اند یاروشنایی روشن را.او هرگز خود را مجاب نکردکه شعر هایی کمتر از حد کمال را زمزمه کند.حتی نوع موسیقی به کار رفته در ترانه هایش انگار یک هشدار تکان دهنده است وهرگز برای کسی که می خواهند بخوابانندیا بخواند ودلشان لالایی می خواهد خوش نمی آید...

و...در یک غروب تلخ و سرد بود که خبر سفر ابدیش را شنیدیم. فروغیمرد!خیلی راحت! وبی سرو صدا انگار که هیچ وقت نبود. حجم عظیم ووسیع تنهایی وفراموشی او را در خود هضم کرد و زخمی و دلشکسته و هنوز آواز بر لب جان داد.آنگاه در پای کوههای نه چندان بلند در روستایی که کمتر از ده نفر در آن زندگی می کنند تنها و رانده شده ـ مثل زندگیش ـ خفت و تا ابد از زیر خروار ها خاک سرد ونم دار به شهر شلوغ وپر از دود ودروغ نظاره خواهد کرد...

او طبیعت را دوست داشت وطبیعت او را. سایه ی در ختان بر مزارش است وصدای چشمه موسیقی ازلی و ابدی طبیعت نوازشگر روح توفانی و عصیانی وروحانی اوست:

رویا های من قریه ای ست قدیمی

تو مشتی سایه آما صمیمی

قریه ی من به جای فولاد

چشمه رو می پرستید چشمه رو می پرستید

قریه ی من خوب و صمیمی

دلچسپ وزیباشعری قدیمی

فریدون فروغیتکرار ناشدنی است.کاش زمان حیات قدر او وهمه کسانی را که بعد از مرگشان در سوگشان می نشینیم می دانستیم. کاش به او فرصت ادا ی دین به ملتش را می دادیم تا یادگار های بیشتر وعمیق تری پیش ما می گذاشت که به گفته ی خودش :هنرمند چیزی به نام هنر را از مردم به امانت گرفته که باید آن را به صاحب اصلی اش باز گرداند...

فروغی رفت اما هنر وصدای دلنشین وزخمی اش همراه شعر های زیبایش یادگاری است از هنرمندی بزرگ تکرار ناشدنی و تحفه ای که تا ابد پیش علاقه مندانش خواهد ماند.

در رثای فریدون فروغی

خوابیدیبدون لالایی و قصه

گیر آسوده بخواب بی درد وغصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گل های حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلیای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی وآدمک ها رو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

ینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

ون جا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روزی دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

سیاوش قمیشی

فروغی در گذر زمان:

از تولد تا نوجوانی

فریدون فروغی خواننده و نوازنده ی گیتار ـ پیانو ـ ارگ و شاعر نو پرداز و یکی از بزرگان عرصه ی موسیقی در 9 بهمن 1329 خورشیدی برابر29 فوریه 1951 میلادی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش « فتح الله » کارمند اداره دخانیات بود که در تنهایی وخلوت خود شعر می سرود وتار می نواخت.او از مالکان بزرگ روستای نراق بود که از اجدادش به وی ارث رسیده بود.

مادرش « فخریه» زنی مهربان وخونگرمو خانه دار بود.فریدون چهارمین و آخرین وتنها پسر خانواده بعد از سه خواهر بزرگش « پروانه » و « عفت » و « فروغ » بود.

گریه های بی امان فریدون کوچک بعدها ناله های جانگدازی می شود .فریدون کوچک زندگیپیرامونش را می بیند ودرد های ملتش را حسمی کند وناله های انسان های رانده شده راـ که بعد ها خود سر دسته آنها می شود ـ می شنود و به خاطر می سپارد.به گفته « پروانه » خواهر بزر گترش: فریدون ارز همان اوان کودکی روحی حساس و شکننده داشت و با کوچکترین تلنگری ساعت ها در خلوت وتنهایی خود می نالید. شش ساله که می شود پا به مدرسه می گذارد والفبای زندگی وچون وچراهایش را یاد می گیرد و هر سال همراه بادانسته های جدیدش بزرگ می شود. تابستان ها همراه خانواده برای تفریح وگردش به روستای نراقـ مابین قم وکاشان ـ می رود و با طبیعت بیشتر وعمیق تر آشنا می شود.طبیعت را پاک وصمیمی می یابد و به نراق دلمی بندد.بعد ها « قرقرک » را همانند نراق می یابدو این چنین با طبیعت انس می گیرد و با موسیقی ازلی وابدی آن آشنا می شود.این آشنایی حس موسیقایی اعمال وزفتار وگفتار واحساس او را بالا می برد وتحت الشعاع قرار می دهد هر روز تشدید می کند و این آغاز علاقه ی شدید او به موسیقی می شود.تا جایی که بعدها ترانه ی « قریه ی من »را با شعری از خودش در مدح آنجا می خواند.

آغاز خوانندگی ونوازندگی

پروانه می گوید:از همان دوران کودکی حس موسیقی در او مشخص بود.هر وقت بیکار می شد قاشق وچنگال را بر می داشت و روی بشقاب ها ظروف دیگر ضرب می گرفت و با آهنگی موزون بر آنها می کوبید وبا صدای خش دارش چیزهایی زمزمه می کرد و همه را به اعتراض وا می داشت وعصبانی می کرد.

علاقه اش به موسیقی آنقدر شدت می گیرد که با وجودمخالفت اطرافیانش با پول هایی که پس انداز می کند یک دستگاه جاز می خرد و بی هیچ راهنما واستادی شروع به تمرین می کند و چون صدای خوبی داشته همرام با آن می خواند. مدتی با جاز خود را مشغول می کند اما به این نتیجه می رسد که یک خواننده باید گیتار بزند .به این ترتیب جاز را کنار گذاشته گیتاری می خرد ودلبسته ی آن می شود. به گفته ی خواهرش « عفت» آنقدر تمرین می کند که انگشتانش خون می افتدوشبها گیتار بر روی سینه به خواب می رود.فریدون با تقلید از اهنگ های فرنگی به خصوص« راک» و مقتادیش« ری چارلز » به تمرین ادامه می دهد.

آقای « علی فروغی » پسر عموی فریدون که معلم ریاضی او هم بوده می گوید :من در دبیرستان رازی درس ریاضی میدادم و فریدون شاگرد من بود و سرکلاس همیشه انگشتانش حرکت می کرد و روی میز و صندلی ضرب می گرفت.در خانه اعتراض می کردم که چرا سر کلاس آرام وقرار نداری وحواست به درس نیست؟ می خندید و می گفت:مگر موسیقی بد است؟ تاکید می کردم :تو باید درس بخوانی وبرای تحصیل به خارج بروی...

اما او دیپلمش را گرفت ودیگر ادامه تحصیل نداد. چند سال بعد که به شیراز رفته بودم فریدون را دیدم که چنان با مهارت کامل گیتار می زد ومی خواند که انگار پیش استادی بزرگ سالها آموزش دیده وتمرین کرده است. اما واقعیت این بود که او پیش هیچ استادی نرفت. تنها با پشتکار وعلاقه ای که بهموسیقی داشت خودرا به آن مرحله رسانده بود.به گفته خودش :تنها استاد و مقتدایش « ری چالز »بود که از صدا وموسیقی اش الهام می گرفت...

فریدون با تقلید از آهنگ ها وترانه های نوازنده وخواننده ی محبوبش« ری چالز » کارش را دنبال می کند.در سن شانزده سالگی با جمع کردن گروهی نوازنده در محافل وکاباره های مختلف به اجرای تراته ها وآهنگ های « بلوز غربی» می پردازد وآهنگ های روز فرنگی را در این مکان ها اجرا می کند.

سفر به شیراز و ادامه فعالیت

فریدون به مدت دو سال مداوم یعنی تا هیجده سالگی به اجرای برنامه در مکان های مختلف می پردازد.در همین ایام عشق به سراغش آمده و زندگیش را در می نوردد. اما پس از مدتی متوجه می شود دختر مورد علاقه اش همراه خانواده به آبادان نقل مکان کرده اند وهیچ نشانی از او باقینمانده است. این واقعه فریدون را سخت متاثر وناراحت می کند .چند صباحی دست از کار می کشد ودر فراق عشق گمشده اش از موسیقی کناره می گیرد .

پس از مدتی صاحب کاباره ای در شیراز از فریدون وهمکارانش دعوت به همکاری می کند واز آنان می خواهد به شیراز بیایند ودر کاباره او به اجرای برنامه بپردازند.فریدون برای اینکه خلا دختر مورد علاقه اش را کمتر حس کند پیشنهاد را می پذیرد وبه همراه گروه ارکسترش راهی شیراز می شوند. موفقیت در کار وحقوق مزایای خوب باعث می شود فریدون و همکارانش درآنجا ماندگار شوند ودر کاباره « کازبا» به فعالیت خود ادامه دهند.

بازگشت به تهران

در سال 1350 «خسرو هریتاش»کارگردان فیلم «آدمک»پس از ساختن فیلمش دنبال خواننده ای تازه نفس می گردد تا برای فیلمش ترانه ای اجرا کند فریدون فروغی توسط دوست وهمکارش«جیمی» به او معرفی می شود.هریتاش به شنیدن صدای بم وگرفته فریدون فروغی پس از اجرای قطعه ایاز ترانه می گوید: این همان صدای تازه ای است که می خواهم ... و به این ترتیب اولین حضور جدی فروغی در هنر موسیقی با دو ترانه « آدمک » و « پروانه من» شروع می شود ومنجر به آغاز دوره دوم فعالیت هنری اش در سال 1350 ود سن بیست و یک سالگی می گردد. ویژگی های خاص این دو ترانه موجب به وجود آمدن خصلت تمامی کار های فروغی می شود.اولین ترانه هایش بلا فاصله در سطح شهر روی صفحات45 دور در صفحه فروشی های معروفی چون «آل کوردوبس» و «پاپ» و « دیسکو» و «بتهوون» و «پارس »عرضه می شود .

صدای گرفته وبم فروغی در میان جنس صدای خوانندگان مطرح آن دوران چون نغمه ای ناجور گل می کند و همه را به وجد می آورد وسر زبان ها می افتد. پس از چندی فریدون دوباره به شیراز بر می گردد و به فعالیت قبلی خود ادامه می دهد.

«فرشید رمزی» کارگردان رنامه ی شوی تلویزیونی «شش و هشت» پس از اختلاف با خوانندگان همکارش فریدون فروغی را بهبرنامه خود دعوت می کند وقراردادی با او می بندد. بدین سان فروغی از سال 1351 بعد از پنج سال مشابه خوانی آثار ری چارلز را کنار گذاشته کارش را در تهران شروع می کند. همکاری فوغی با برنامه «شش و هشت» باعث خلق آثار ماندگاری چون «زندون دل » و « غم تنهایی » می شود.فرغی با ترانه « زندون دل » معروف شده و به عنوان یک خواننده صاحب سبک به جامعه موسقی ایران معرفی می شود.در همین سال به وسیله یکی از دوستانش با خانم« گلی فتوره چی» ازنزدیکان همان دوستش آشنا شده و این آشنایی منجر به ازدواج آن ها می گردد.ازدواجی که پس از یک سال ونیم به جدایی انجامید. « فروغ» خواهر فریدون در این رابطه می گوید:عدم تفاهم فکری و روحی باعث جدایی این زن و شوهر شد...فوغ که به همراه همسر آمریکایش از سی وپنج سال پیش در کالیفرنیا زندگی می کند چنین ادامه میدهد «گلی پس از جدایی از فریدون هیچ گاه ازدواج نکرد و همیشه این را می گفت که بعد از فریدون نمی توانم با هیچ کس دیگر ازدواج کنم.دریادبودی که اندی پس از در گذشت برادرم در آمریکا بر گزار کرد گلی هم آمد ونشست کنار من در حالی که اشک می ریخت گفت:من همیشه خودم را همسر فریدون می دانستم...»

در سال 52 فروغی رای فیلم «امیر نادری »با نام « تنگنا» ترانه ماندگار و تاثیر گذاری با همین نام اجرا می کند که نه تنها سر نوشت « علی خوش دست » شخصیت اصلی فیلم بلکه بعدها سر نوشت شوم و غم انگیز زندگی خود را می شود:

دلم از خیلی روزا با کسی نیست

تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش

پرپر دستای خار وخسی نیست

ترانه ی تنگنا به شکل چشمگیری معروف می شود. صفحه این ترانهبا تیراژ بالایی به فروش می رسد.این استقبال همگانی باعث روی آورن تهیه کنندگان موسیقی بیشتری به تولید آثار موسیقایی با صدای فروغی می شود.در همین سال ها فروغی به اجرای ترانه در برنامه تلویزیونی «رنگارنگ» می پردازد و ترانههای ماندگاری چون «نیاز» و «هوای تازه» را اجرا می کند.

نام ترانه: آدمک

شاعر:خانم لعبت والا

آهنگساز:تورج شعبان خانی

اجرا:1350 برای فیلم آدمک به کارگردانی خسرو هریتاش

چون سایه های بی امان

بازیچه دست زمان

در این دنیا ماندم چنان

افسرده وحیران

سرگشته ونالان

چون آدمک زنجیر

بر دست و پایم

از پنجه تقدیر من کی رهایم

ای که تو دادی جانم

گو به من تا کی بمانم

آدمی چون آدمک

مخلوقی سر گردان

چون آدمک زنجیر

بردست و پایم

از پنجه تقدیر من کی رهایم

نام ترانه:پروانه ی من

شاعر :لعبت والا

آهنگساز:تورچ شعبان خانی

اجرا:1350 برای فیلم آدمک

خواهم تو شوی محبوب دلم

جون نرگس مست دیوانه ی من

رویت رخ من سویت ره من

هستی چو بهشت کاشانه ی من

پروانه ی من پروانه ی من

بی تو چه کنم مستانه من

آوای تو شد هم نغمه ی من

ای لاله ی من بردی دل من

نام ترانه:زندون دل

شاعر: ویلیام خنو

آهنگساز:ویلیام خنو

اجرا:1351

پشت این پنجره ها دل می گیره

غم و غصه ی دلو تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

چشام اشک بارون می شه تو می دونی

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو می دونی

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

مگه من دوست دارم تو می دونی

می خوام امشب با خدام شکوه کنم

شکوه های دلم و تو میدونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاس

چرا بخت من سیاس تو می دونی

پنجره بسته می شه شب میرسه

چشام آروم نداره تو می دونی

اگه امشب بگذره فردا می شه

مگه فردا چی میشه توو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو می دونی

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

مگه من دوست دارم تو می دونی

نام ترانه:غم تنهایی

شاعر:آرش

آهنگساز:ویلیام خنو

اجرا:1351

چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم وغصه اش قد یه دنیا می شه

میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثه یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر مزنه

غم می آد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار

تو ی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه مثه قدیما نمی شه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

نام ترانه: تنگنا

شاعر:فرهاد شیبانی

آهنگساز:اسفندیار منفرد زاده

اجرا:1352برای فیلم تنگنا به کارگردانی امیر نادری

دلم از خیلی روزا با کسی نیست

تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش

پرپر دستای خار وخسی نیست

دیگه دل با کسی نیست

دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده

دیگه خارو خسی نیست

بارون از ابرا سبک تر می پره

هر کسی سر به سوی خودش داره

مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم

دیگه هیچ کس دلمو نمی بره

دیگه دل با کسی نیست

دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده

دیگه خارو خسی نیست

ماهی از پاشوره بیرون افتاده

شاپرک ها پراشون زخمی شده

نکنه تو گله ی برره هامون

گذر گرگ بیابون افتاده

دیگه دل با کسی نیست

دیگه فریاد رسی نیست

آسمون ابری شده

دیگه خارو خسی نیست

انتشار اولین کاست

فروغی به دلیل جنس صدا و موسیقی نویی که ارایه می داد وبا تاکید در روی برخی کلمات که به لحن ویژه ای دست یا فته بود سریعا به یک هنرمند پیشرو در عرصه موسیقی روز بدل می شودو در کافه ها وکاباره های بزرگ ومعروف تهرانچون «میامی» و «شکوفه نو» به اجرای برنامه می پردازد و کنسرت های تک نفری او با گیتار با استقبال علاقه مندان روبه رو می شود.

در سال 53 فروغی تمامی آثار خود را که در صفحات گرامافون «تپاز» منتشر کرده بود وحالا رفته رفته جای خود را به نوار کاست می داد همانند اغلی خوانندگان پس از بازخوانی بعضی از ترانه هایش به آلبوم کردن آثار خود می پردازد و اولین آلبوم خود را با نام «نیاز» توسط استریو «ناز» به بازار عرضه می کند.

نام ترانه :نیاز

شاعر:شهریار قنبری

آهنگساز:اسفندیار منفرد زاده

اجرا:1352برای فیلم زن با کرهبه کارگردانی زکریا هاشمی

تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارونو یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون می زنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه

تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثه وسوسه شکار یک شاپرکی

تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثه یک قصه پر از حادثه ای

تو مثه شادی ناز کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا مسازن

گل هی اطلسی از دیدن تو رنگ می بزن

اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی

برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

انتشار دومین کاستو ممنوعیت کاری به مدت دو سال

در سال 54 فروغی دومین کاست خود را با نام «یاران»به دوستدارانش عرضه کرد .در همین سال با اجرای ترانه ی «سال قحطی»از طرف رژیم شاه به مدت دو سال ممنوع الصدا شد.در همین ایام در شمال جشن شاهنشاهی بر گزار می شود و خوانندگان برای شرکت در جشن به شمال میروند.فروغی هم دعوتمی شود. اما در شبی که قرار بوده به اجرای ترانه بپردازد گیتارش را بر می دارد وبه همراه دوستانش می رود ساحل دریا وبرای خودشان می زنند و می خوانند.

ساعت ده ونیم شب ساواک پیدایش می کند و به مجلس جشن می برد. نوبت به فروغی که می رسد رهبر ارکستر از او می پرسد :چه آهنگی می خواهی بخوانی ؟

وفروغی میگوید:نیازی نیست.وبا گیتارش می رود جلو.برخلاف بقیه بی آنکه به شاه تعظیم کندبا تکان دادن سر شروع می کند به ساز زدن و آواز خواندن:

یک نفر می آد که من منتظر دیدنشم

یک نفر می آد که من تشنه بوییدنشم

پس از اجرای ترانه «همیشه غایب» در برابر شاه بلند می شود ومی رود.بعد از این ماجرا ساواک دستگیرش می کند و به جرم اجرای این ترانه تحت پیگیری قرارمی گیرد.پس از مدتی ساواک به خانه اش میرود و شعر «خاک» را به همراه پاکت دیگری که حاوی چک بوده به فروغی می دهد تا از محکومیت برهد.فروغی دم در خانه اش جلوی ساواک چک را پاره می کند وشعر را می برد خانه .مدتی از این ماجرا می گذرد. فروغی شعر را می خواند و خوشش می آید. برای شعر آهنگمی سازد و ترانه «خاک» اینچنین متولد می شود..

نام ترانه:یاران

شاعر:ایرج جنتی عطایی

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1353برای فیلمی به ههمین نام به کارگردانی فرزان دلجو

سایه ی یه حادثه که یه عمر با منه

توی شهر آهنی داره خردم می کنه

رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاس

خون وحشت تو رگه خسته ثانیه هس

اما هم وحشت من گوش بده

تپش فاجعه با قلب منه

دستتو به من بده که حس کنیم

لحظه بزرگ فریاد زدنه

اگه بی صدا وتن خسته دارم جون می کنم

بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم

پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو

من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم

تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام

گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام

یه شبه شرجی گرم توی گوش کوچه ها

می پیچه صدای من که بیا بیا بیا

خورشید بزرگ قلب سرخ من

مسلخ پاک تمام سایه هاست

شب پر سایه هراسی نداره

وقتی که کوره ی خورشید مال ماست

تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام

گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام

یه شبه شرجی گرم توی گوش کوچه ها

می پیچه صدای من که بیا بیا بیا

نام ترانه:همیشه غایب

شاعر :شهریار قنبری

آهنگساز:ویلیام خنو

اجرا:1354

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم

خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه

واسه موجای سیاه دست ها رو قایق می کنه

مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

همیشه غایب من زخم هامو مرهم می ذاره

همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه

آینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره

مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه

کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ

بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

مث یه معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

نام ترانه:خاک

شاعر: مسعود امینی

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1354

تن تو نازک ونرمه مثه بر گ

تن من جون می ده پرپر بزنه زیر تگرگ

دست باد پر می ده برگو رو هوا

اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی

قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست رگهام

تن نمی دم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره

تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی گیره

نفسم این خاکه

خون گرمم پاکه

انتشار سومین کاست ومرگ پدر

پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم فروغی پس از دو سال ممنوعیت کاری سومین کاست خود را با نام «سال قحطی» روانه ی بازار می کند.او که نه برای رقص می خواند ونه برای بزم ترانه هایش نماینده جریان تازه ای می شود که صدایش رنگ عصیان و سر بر آوردن عقیده های اجتماعی و فرهنگ بود.دلتنگی ، دلزدگی ، بی پاسخی ،سر گردانی ، فرو رفتن و در

یک کلام جنگجو بودن و نجنگیدن موضعاتت ترانه هایش بودند.تنوع موضوعی در آثارش و وجود نخی نامریی که همه ی آثار فروغی را به هم مرتبط می ساخت،باعث شد که به او لقب «خواننده ملی» داده شود . در همین سال پدرش فتح الله در سفری به شمال دچار بیماری ذات الریه شده پس از بازگشت به تهران در بهمن 56در بیمارستان «بانک ملی»دار فانی را وداع می گوید.فروغی از این حادثه سخت متأثر می شود.

نام ترانه:سال قحطی

شاعر :مسعود امینی

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1354

گربه فلکم دست بودی چون یزدانبرداشتمی من این فلک را زمیان

از نو فلک د گر چنان ساختمیکازاده به کام دل رسید یآسان

گلدونا گل ندارن

درختا بار ندارن

گوسفندو گاو ومیش ها

ماست وپنیر ندارن

گندوم های بیابون

یه لقمه نون ندارن

چشمه های تو دالون

یه چیکه آب ندارن

به هرکی هرچی گفتم

به من جواب ندان

مردای مست کوچه

تو جیباشون کلوچه

تلو تلو می رفتن

از پیچ وتاب کوچه

آی آدمای مرده

ترس دلاتونو برده

پس چرا ساکت هستین

سگ دلاتونو خورده

به هرکی هرچی گفتم

به من جواب ندان

بسه ساکت نشستن

در خونه ها رو بستن

از همه دل بریدن

دل به کسی نبستن

یالا پاشین بجنگین

با این روزای ننگین

چه فایده داره اینجا

حتی نشه بخندیم

انتشار چهارمین کاست

در سال 57 در بحبوحه ی انقلاب و با وخیم شدن اوضاع سیاسی کشور فروغی اعتراض خود را نسبت به قتل وغارت ملت ایران و وضعیت موجود حاکم بر جامعه با اتشار چهرمین کاست خود با نام «بت شکن» اعلام می دارد. در این کاست که به همراه یک گفتگوی رادیویی از فروغی می باشد،وی نظرات خود را در رابطه ی موسیقیو وضعیت هنری کشور بیان می دارد.

در همین سال ترانه« روسپی » را اجرا می کندکه هرگز اجازه انتشار به آن داده نمی شود.

نام ترانه:روسپی

شاعر:فرهنگ قاسمی

آهنگساز:رضا جهان شمس

اجرا:1357

خداوند بزرگ را به یاری مطلبم که در این برهه از زمان، منجی ایران عزیزو شما هم وطنان دوست باشد...

ای پناه هوس مردای شب

همیشه گریه به دل خنده به لب

غمگینم از غم وغصه های تو

همدل آدمای بدون دل

نفس گرم تو از شعله دل

غمگینم از غم وغصه های تو

وای اگه قلبت تو سینه بمیره

تموم شهر منو شب میگره

نمی خواهم که چشمای خشک تو را تر ببینم

تو بذار غصه ها تو من روی شونم بگیرم

نمی خواهم امید تو از دل تو بیرون بشه

آخرین منزل تو رو سر تو ویرون بشه

وای اگه قلبت تو سینه بمیره

تموم شهر منو شب میگره

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:59 بعد از ظهر | لینک  | 


انتشار پنجمین کاست

بعد از انقلاب فروغی برخلاف بسیاری از خوانندگان مطرح آن زمان از ایران نمی رود ودر سال 58 به اجرای کنسرت می پردازد که در آن ترانه های جدیدی چون «طلوع خونین» ، «طاهره» «قریه ی من» و ... را اجرا می کند.این کنسرت با عنوان «فریدون فروغی با آغازی نو» به صورت کاست به بازار عرضه می گردد که با استقبال فراوان روبه رو می شودو بیشترین تیراژ فروش را به خود اختصاص می دهد .از ویژگی های اصلی این کنسرت،حضور ترانه های ریتمیکی چون«حقه» و «شیاد» است که فروغی در کنار ترانه های سنگین خود آنها را نیز اجرا می کند. ارائه ی این آثار به دلیل ویژگی های خاصی که دارند باعث محبوبیت بیش از پیش هنرمند می گردد که بحق «اسطوره موسیقی مدرن ایرانی» ودر یک کلام «خواننده ملی ایران» لقب میگیرد. بعد از انتشار این کاست  فروغی بجز اجرای ترانه ی « یار دبستانی من » برای فیلم «از فریاد تا ترور» به کارگردانی «منصور تهرانی» و اجرای ترانه ی «کوچه ی شهر دلم» هیچ کار جدیدی انجام نمی دهد.

 

 

نام ترانه:طلوع خونین

شاعر:فرهنگ قاسمی

آهنگساز:قطعه بدون کلام از فیلم جانی گیتار

اجرا :1358

 

خوش باوران،زحمت کشان در خوابند

شب به دستان بت پرستان بیدار

ای جانبازان،رزمندگان،اکنون کجایید؟

انسانی مرد،انسانی رفت ،آزادی کو؟

یکی آمد با پتک سیاه،پرواز را کشت

ای طلوع خونین از شب، تو بگریز

صبح خونبار،در خون من،با نور آمیز

هم خاک من، هم وطنم،یک،دو...بر پا خیز

شب فرو ریز،با نور آمیز،ای هم صدا!

تو دستات خورشید،بر لب هایت امید

بر دشمن بستیز، بر دشمن بستیز

 

 

شب فرو ریز،با نور آمیز،ای هم صدا!

تو دستات خورشید،بر لب هایت امید

بر دشمن بستیز، بر دشمن بستیز

 

 

نام ترانه:طاهره

شاعر:طاهره قرةالعین

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1358

 

گر به تو افتد نظرم ، چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم دلم ، نکته به نکته مو به مو

می رود از فراق تو ، خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو

از پی دیدن رخت ، همچون صبا فتاده ام

خانه به خانه ، دربه در ، کوچه به کوچه ، کو به کو

دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت

غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، جو به جو

مهر تو را دل حزین ، بافته بر قماش جان

   پرده به پرده ، نخ به نخ ، تار به تار ، پود به پود

در دل خویش طاهره ، گشت ونیافت جز تورا

صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ،تو به تو

 

 

نام ترانه:قریه ی من

شاعر:فریدون فروغی

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1358

 

رؤیاهای من قریه ایست قدیمی

تومشتی سایه، اما صمیمی

قریه ی من، به جای فولاد

چشمه رو می پرستید، چشمه رو می پرستید

قریه ی ، من خوب وصمیمی

دلچسب وزیبا، شعری قدیمی

اما دستی زرد، آمد ز دوزخ

آتش زد بر این قریه ی من

با مشتی فولاد، چشمه رو دزدید

بردش به سایه، دادش به خورشید

قریه ی من، رؤیای من بود

اون چشمه ی خوب، دنیای من بود

 

 

نام ترانه:حقه

شاعر:فرهنگ قاسمی

آهنگساز:فریدون فروغی

اجرا:1358

 

آآآآ مشتی ماشاالله

آآآآ حقه ای والله

 

حقه ای والله می کشی بالا

مال ومنالا می کنی حاشا

بارت می لنگه، الاغه لنگه

شیشه وسنگه، مشتی ماشا الله

 

آآآآ مشتی ماشاالله

آآآآ حقه ای والله

 

دستات که روشه، خون که بجوشه

خلق بخروشه داره تماشا

حاضر وغایب، صادق وکاذب

شهنه ونایب، جملگی رسوا

 

آآآآ مشتی ماشاالله

آآآآ حقه ای والله

 

حق پیشه ذنجه، مار سر گنجه

پنجه به پنچه، گشنه و دارا

اونکه بیداره دستش به کاره

حق و می گیره آخر دعوا

 

آآآآ مشتی ماشاالله

آآآآ حقه ای والله

 

 

نام ترانه:شیاد

شاعر:فرهنگ قاسمی

آهنگساز: فریدون فروغی

اجرا:1358

 

رنج و عذاب از من                  شنگی وشاب از تو

خون جــگر از من                   مـوی خصاب از تو

 

ای شیاد!می خوای بمونی تو

اما صبر که بره، می دهم جزای تو

 

کار و تـلاش از من                   راحت و خواب از تو

کاسه ی خون از من               تنـگ گلاب از تو

 

ای شیاد!می خوای بمونی تو

اما صبر که بره، می دهم جزای تو

 

سوز و گداز از من                  عـمر دراز از تو

لطف و صفا از من                رنـــگ و ریا از تو

 

ای شیاد!می خوای بمونی تو

اما صبر که بره، می دهم جزای تو

 

 

نام ترانه:یار دبستانی من

آهنگساز:منصور تهرانی

اجرا: 1359 برای فیلمی به نام از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی

 

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده است من و تو

رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد وستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب، بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

 

 

نام ترانه: کوچه شهر دلم

شاعر:حسین نجفیان

آهنگساز:کورش یغمایی

اجرا:1360

 

کوچه ی شهر دلم

از صدای پای تو خالیه

نقش صد خاطره از روزای دور

عابر این کوچه ی خیالیه

به شب کوچه ی دل، دیگه مهتاب نمی آد

توی حجله ی چشام، عروسه خواب نمی آد

کوچه ی شهر دلم بی تو کوچه ی غمه

همه روزاش ابریه، روز آفتابیش کمه

غم تنهایی داره، کوچه ی دل بدون تو

همه شعر دفتر من، مال تو برای تو

بوی دستای تو داره غربت دستای من

یاد قصه های تو مونس لحظه های من

به شب کوچه ی دل دیگه مهتاب نمی آد

توی حجله ی چشام، عروسه خواب نمی آد

کوچه ی شهر دلم بی تو کوچه ی غمه

همه روزاش ابریه، روز آفتابیش کمه

 

 

انتشار ششمین کاست و آغاز ممنوعیت کاری

فروغی در سال 1360بعضی از ترانه هایش را به همراهچند ترانه از «کوروش یغمایی» در کاستی به نلم «سل» به بازار عرضه می کند و در واقع از دو سال قبل ممنوعیت فعالیت بیست ساله ای به ایشان تحمیل می شود.در این مدت علیرغم همه ی بی مهری ها ، فشار ها وتنهایی های کشنده، به مطالعه وتمرین بیشتر و گشت وگذاری در احوال اجتماعی مردم می پردازد، که حاصل آن خلق آثار جدیدی می شود که هرگز اجازه انتشار به آنها داده نمی شود و فروغی تا چند سال پس از ممنوعیت، همچنان امیدوار به آینده ،بیکار نمی نشیند وشروع به تنظیم آهنگسازی برای ترانه های جدیدش می کند.

در سال های 61-60 آهنگ چهار قسمتی «چرا نه؟» را می سازد. اما رفته رفته هر چه بر ممنوعیتش افزوده می شود، از موسیقی فاصله می گیرد ودلسرد و بی انگیزه ،ساخت آهنگ ها وتذانه هایش را رها کرده روز به روز روز به روز تنها تر و منزوی تر و نا امید تر می شود. همه ی تلاش های او برای گرفتن مجوز ناکام می می ماند.

در سال 65 سفری به کشور های حوزه ی خلیج فارس می کند، اما سر خورده و بی پناه به کشورش باز می گردد و به همراه مادر پیرش در خانه شخصی اش واقع در «تهران پارس» روزگار می گذراند، به امید آینده ی نامعلوم تا شاید بتواند به فعالیت هنریش ادامه دهد.

فشار های درونی و بیرونی و روحی وروانی، او را در خود هضم می کنند.صدای شکسته شدن او را کسی نمی شنود و گاهی سعی می کنند نشنوند.فروغی با وجود پیشنهادات و دعوت نامه هایی که از اروپا و آمریکا برایش می فرستادند، از ایران نمی رود و می متند. «فروغ» خواهرش، در این رابطه می گوید:من 22 سال پیش (سال 59) برای فریدون «گرین کارت» گرفته بودم و او فقط باید می آمد فرود گاه تحویل می گرفت.پرونده اش هنوز هم هست ومن شماره ی آن را دارم. هر وقت می خواست می توانست بیاید  آمریکا اما او حاضر نمی شدایران را ترک کند. می گفت : نمی توانم وطنم را در چمدان کوچکم بگذارم وبیایم...

چند بار از آمریکا برایش تلفت زدم، گفتم :فریدون جان! وقتی مجوز فعالیت نداری، چرا خودت را در ایران حبس کرده ای؟ بیا اینجا به فعالیت هنریت ادامه بده! با ناراحتیگفت:فروغ جان!مردم آنجا موسیقی برایشان زیاد است، از هر نوعش که بخواهند. این مردم ایران هستندکه به موسیقی احتیاج دارند.وقتی اینجا می توانم به کشورم، به ملتم خدمت کنم،چرا باید برای بیگانه ها مفید باشم و غم غربت را تحمل کنم. من تا اولین کنسرت را در ایران، برای مردم خودم اجرا نکنم و مجوز فعالیت و انتشار کاستم را نگیرم از ایران خارج نمی شوم... حتی زمانی که ممنوع الخروج بود، گفتم:فریدون! این همه آدم به طور فراری از ترکیه به آمریکا می آیند، تو چرا این کار را نمی کنی ؟

گفت:چرا فرار کنم، مگر قاتلم؟ من می خواهم در ایران بمانم وفعالیت کنم. می خواهم وقتی از ایران رفتم،باز بتوانم برگردم...

فروغی می ماند واز ایران نمی رود ودعوت نامه ها و پیشنهادات رابی جواب پاره می کندو به آنچه ایمان داشت و معتقد بود پایبند می ماند و هرگز از اعتقاد و ایمان خود، قدمی عقب نمی نهد...فروغ این چنین ادامه می دهد:

گفتم این همه پیشنهاد به تو می شود ودعوت نامه می فرستند چرا قبول نمی کنی؟تو چکار به کار دیگران داری ؟ چرا نان را به نرخ روز نمی خری... با آن صدای کلفتش خندید وگفت: من کی نان را به نرخ روز خورده ام که امروز هم بخورم؟

فروغی همچنان روزها و ماه ها وسال ها را بی امید ودلشکسته می گذران. گاهی در تنهایی وخلوت خود یادی از گیتار خاک گرفته و سال های اوجش می کند وبرای دل شکسته اش «گرفتار» ، «زندون دل» ، «تنگنا» ، «قوزک پا» و... را می خواند وهر روز بیشتر وبیشتر تنها می شود.به گفته ی دوستی که سابقه ی 24 سال رفاقت با فروغی را دارد، دوران سکوت وی را این چنین تحلیل وتعریف می کند: هنر فروغی بیانگر درد ها و رنج های مردمش و باورها و اعتـقادات خـاص خودش بود. کم میخواند ولی خوب میخواند. صدای پر قدرت و وسیع و با صلابت ودر عین حال با انعطافی داشت.به جرأت می توانم بگویم که در تاریخ موسیقی ایرانبی نظیر بود. در ارائه ری کار هایش هم از شجاعت خاصی برخوردار بود.

شعرهایی را می خواند که هر کس جرأت اجرای آنها را نداشت واین برای یک هنرمند مشخصه ی بسیار ممتازی است. هنر را برای بیان حقایق انتخاب کرده بود و به همین شکل پیش می رفت...با این خصوصیات و ویژگی ها، وقتی اجازه کار و فعالیت به او داده نشد،دچار سر خوردگی و یأس شد و به مرور زمان احساس تنهایی و فراموشی تمام ذهن و روح و روانش را تسخیر کرد.به هر حال هر کسی تا یک اندازه می تواند مقاومت وایستادگی کند. هر کس توان خودش را دارد. فروغی تمام توانش را به کار بردتا بتواند این همه سال تنهایی و سکوت وخانه نشینی وفراموشی را تحمل کند، به امید روزی که دوباره بخواند. در این بیست سال فروغی مثل شمع سوخت و کسی به دادش نرسید. هنرمند انسان حساسی است، بخصوص وقتی متعهد هم باشد. فروغی بیست سال در تنهایی اش نالید وباسایه اش به گفت و گو نشست و هیچ وقت حاضر نشد با مطبوعات درباره گذشته اش حرف بزند. همیشه تأکید می کرد: چون اجازه کار ندارم حرف هم    نمی زنم...

فروغی با این شرایط به زندگی اش ادامه می دهد. در اسفند 72 با خانم به نام «سوسن معادلیان»آشنا می شود ودر خرداد 73 با هم ازدواج می کنند. این ازدواج تا اندازه ای از فشار های روحی و روانی او می کاهد و امید وارتر به آینده به پیشنهاد همسرش شاگرد می گیرد ودر خانه به آنها آموزش گیتار، ارگ و پیانو می دهد... خانم معادلیان در این باره می گوید: وقتی با هم ازدواج کردیم فریدون کاملا تغیر کرد. امیدوار به آینده مطالعه می کرد، شعر می نوشت، آهنگ می ساخت و به فعالیتش افزوده بود، چنان انگیزه ای پیدا کرده بود که دست به تعمیر خانه زدیم... هیچ وقت هم حاضر نمی شد بچه دار شویم. همیشه می گفت: هر وقت تمام سلول های بدنمان خدا را فریاد کردند آن وقت به فکر بچه دار شدن خواهیم افتاد.

 

نام ترانه: گرفتار

شاعر: فرهنگ قاسمی

آهنگساز: محمد شمس

اجرا:1353

 

وقتی که دستای باد، قفس مرغ گرفتار و شکست

شوق پرواز و نداشت

وقتی که چلچله ها، خبر فصل بهار و می دادن

عشق و آواز و نداشت

دیگه آسمون با هاش فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند، تو پرش هوس نداشت

شوق پرواز توی ابرا، سوی جنگلای دور

دیگه رفته از خیال، اون پرنده ی صبور

اما لحظه ای رسید، لحظه پریدن و رها شدن

میون بیم و امید

لحظه ای که پر گرفت، بغض دیوار و شکست

نقش آسمون صبح، میون چشاش نشست

مرغ خسته پر کشید و افق روشن و دید

تو هوای تازه ی دشت، به ستاره ها رسید

لحظه ای پاک و بزرگ، دل به دریا زد و رفت

با یه پرواز بلند، تن به صحرا زد ورفت

 

 

نام ترانه: قوزک پا

شاعر:مسعود امینی

آهنگساز: فریدون فروغی

اجرا:1354

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

چشای همیشه گریون آخه شستن نداره

تن سردم دیگه جایی برای خفتن نداره

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

 

می خوام از دست تو از حنجره فریاد بکشم

طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم

نطفه بازدیدنت رو توی سینه ام بکشم

مثل سایه پا به پام من تو رو همرام نکشم

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

 

بذا من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم

برم و گوشه ی تنهایی و غربت بگیرم

من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت

دست وپام غرقه به خون شد دیگه بسته موندنت

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

 

آغاز فعالیت با کنسرت کیش، بعد از بیست سال

فروغی به مدت 20 سال خانه نشینی را تحمل می کند و هرگز حاضر نمی شود از ایران برود. با ایجاد شدن فضای باز سیاسی، هنرمندانی همچون «فرهاد» ، «ایرج» ، «مازیار» ، «کورش یغمایی» و دیگران آثار جدید خود روانه بازار می کنند اما فروغی همچنان از قافله عقب می ماند و از باز شدن فضای هنری کشور تنها کنسرت های معدودی در جزیره کیش نصیبش می شود.در اسفند ماه 77 جواهر فروشان ایرانی در کیش در جشنواره ی سنگ های قیمتی، غرفه ای باز می کنند. صاحبان غرفه ها برای پررونق شدن جشنواره پیش فروغی می روند و از او درخواست اجری کنسرت در جزیره کیش را می کنند. فروغی مسئله ی مجوز را پیش می کشد. غرفه داران مصمم می شوند مجوز را بگیرند و می گیرند.

بالاخره فریدون فروغی بعد از بیست سال دوری از صحنه ی موسیقی و گوشه نشینی وتحمل تمامی سختی های جان فرسا، با شور واشتیاق به امید اینکه پس از حل شدن مجوز کنسرت، می تواند مجوز انتشار کاست هایش را هم بگیرد، پس از آماده سازی و تمرین کوتاه مدت در تهران روانه ی کیش می شود و با همکاری «بهروز صفاریان» و دیگر افراد گروه به مدت چهار روز متوالی در جزیره ی کیش، در تالار «حافظیه» به اجرای برنامه می پردازد. بعد از بیست سال سپری شدن از زمان آخرین کنسرتش با نام «بازگشت دوباره» این بار احساس می کند با کنسرت کیش، بازگشتی دوباره خواهد داشت....

فروغی از میان جمعیت سالن، که از نقاط مختلف کشور آمده بودند تا او را ببینند و بعد از سال ها خاطراتش را تازه کنند، می گذرد و پا بر روی سن می گذارد. وقتی گیتار به گردنش می آویزد و حاظران را مقابل خود می بیند، هق هق در خود می گرید و اشک از گونه هایش می چکد. انگشتانش آرام با سیم های گیتار بر خورد می کند. چشمانش را می بندد وتمام بیست سالی را که دور از عرصه موسیقی بوده به یاد می آورد: زجرها، ناله ها، تنهایی های کشنده، فراموش شدن ها، خاموشی، سکوت، غم، اندوه و لحظاتی که بی موسیقی سپری شده اند... شروع به ساز زدن می کند و مثل زخمی های بیکس و بی پناه که آخرین لحظات زندگیش است، همراه با ناله ی گیتار می نالد وبا مردم از روزهایی می گوید که فراموش شده بود و درست همان آخرین ترانه ای را می خواند که در آخرین فعالیتش در سال 58 در کنسرت «آغازی نو» خوانده بود:

 

دلم از خیلی روزا با کسی نیست

تودلم فریاد و فریاد رسی نیست

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش

پرپر دستای خار وخسی نیست

دیگه دل با کسی نیست

دیگه فریاد رسی نیست...

 

اشک فروغی با عرق پیشانی اش در هم می آمیزد وکسی نمی فهمد  که او برای چه میگرید. وقتی استقبال مردم را را می بیند، احساس می کند هنوز زنده است و در دل ها جا دارد. مسن تر ها با شنیدن آهنگ های قدیمی هق هق ممی گریند. در این کنسرت ها فریدون فروغی علاوه بر ترانه های قدیمی خود، به اجرای ترانه های جدیدی که در سال های دوری از صحنه آماده کرده بود، می پردازد که آنها هم با استقبال بی نظیر مردم روبه رو می شوند.

فروغی پس از چهار روز بر گزاری کنسرت در کیش، به تهران باز می گردد. با وجود در خواست شهرستان های دیگر برای بر گزاری کنسرت، با این کار موافقت نمی شود و فروغی در تابستان 78 و پاییز و زمستان 79 دوباره به کیش بر می گردد و به اجرای بر نامه می پردازد.

«فریدون نیری» مدیر برنامه های فروغی در کیش می گوید :

یک شب، درست زمانی که قرار بودبرنامه آغاز شود، برق رفت. بهروز صفاریان با ناراحتی از پشت کیبورد بلند شد و مضطرب و پریشان سالن را طی می کرد. همه انگار عزا گرفته بودند واین طرف و آن طرف می رفتند تا برق اضطراری هتل را راه بیندازند. ناگهان سکوت رستوران شکست و صدای زخمی مردی، پرده های اشک را پی در پی فرو آورد:

 

دو تا چشم سیاه داری

دوتا موی رها داری...

 

صدای زنده ی فروغی همه را به شگفتی وا داشت و اشک از چشمان همه سرا زیر کرد.

 

 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک  | 

تن تو ظهر تابستون به يادم مياره

رنگ چشماي تو بارونو به يادم مياره

وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره

قهر تو تلخي زندونو بيادم مياره

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو بزرگي مثه اون لحظه كه بارونميباره

تو همون خوني كه هر لحظه تورگهاي منه

تو مثه خواب گل سرخي لطيفي مثه خواب

من همونم كه اگه بي توباشه جون ميكنه

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو مثه وسوسه شكار يك شاپركي

تومثه شوق رها كردن يك بادبادكي

تو هميشه مثه يك قصه پر حادثه اي

تو مثه شادي خواب كردن يك عروسكي

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو قشنگي مثه شكلايي كه ابرا مي سازن

گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن

اگر مرداي توقصه بدونن كه اينجايي

براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

                            خواننده زنده یاد فریدون فروغی شعر از شهیار قنبری

2
نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:16 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:45 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:32 بعد از ظهر | لینک  | 

غریو هیاهوگر /./ -به باغها پیچید /./ و کوچه باغ پر از برگهای زرد سرگردان شد /./ و خاک باغ در انبوه برگهای خزان دیده /./ -محو گشت /./ -پنهان شد /./ و باد برگ درختان باغ را پیراست /./ درخت عریان شد
نوشته شده توسط شهرام در ساعت 10:53 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام سال نو بر شما

مبارک !!!!!!!!!!!

 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 5:58 بعد از ظهر | لینک  | 

 

(خیال به اه)

از چشمه اب نیامدو خیال به اه رفت

با دل سپردن امانت و بی دل تباه رفت

عمری گذشت به ملالت گری و نالیدن

امروز سیاه و فردا هم سیاه رفت

یاد محبتی که نبود برای هر لحظه

از هر نفس برید و به چاه رفت

بازیچه به دست هوسها بهانه بود

ان ارزوی سپید به جرم گناه رفت

بیهوده دلی شکست و درمانی فدای درد

پایی اسیر به رده پای هر اشتباه رفت

 

 

 

با نظرات خود ،خانم (فاطمه قربانی)شاعر جوان کشورمان را یاری دهید.با تشکر:شهرام

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:21 بعد از ظهر | لینک  | 

 

(مانند مردابی)

چون قصه ای دلگیر

در مانده در زنجیر

ماندم درون غم

با درد خود درگیر

هم بی خبر از تو

هم بی جواب از او

اویی که تا فردا

شد در دلم تحقیر

کی تلخی تردید با رفتنش گم شد

مانند مردابی

شد در غرورم پیر

حسرت همین درد است

دردی که درمانش

دیر است خیلی دیر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هنوز یکی باقی

از تمام نپیوستن های پوسیده و قشنگ،خنده های محدود ،تردید های رنگارنگ

فرصت ماند برای پوشالی ترین حرف و کورکورانه ترین نگاه

اندازه ای که می شد باقی گذاشت، گذشت

این طرف و ان طرف بیهودگی مانند سکه ای نبود که دو رو داشت،

باختن بود!

 

نظر دهی یادتون نره

 

از خاک به خاک

به زانو در امد،پا بی پاپوش بودودرد بی درمان

نفسی کشید و آرام تر از خستگی های دیروزش

وراحت گفت:از خاکم و به خاک بر میگردم

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:57 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:10 بعد از ظهر | لینک  | 

عبور از فیلتر 

baba in irani ha ham are!  اینده سازان!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:17 بعد از ظهر | لینک  | 

anti filter

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 2:10 بعد از ظهر | لینک  | 

  • فریدون فروغیتولد:روز نهمبهمن ماه۱۳۲۹ برابر با ۲۹فوریه ۱۹۵۱میلادی در تهران چشم به جهان گشود.اولین اهنگ فارسی:پروانه من و ادمک
نوشته شده توسط شهرام در ساعت 1:56 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 دوستت دارم!تقدیم به تو 

 

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 6:47 بعد از ظهر | لینک  | 

  1. میخواهم  فریدون فروغی را به شما معرفی کنم!!!!!!!فریدون فروغی مردی که به دنیا      گفتنه!!  
نوشته شده توسط شهرام در ساعت 6:43 بعد از ظهر | لینک  | 

دوربینهای زنده مستقر در نقاط مختلف جهان

دوربینهای زنده

 

دوربین زندهسلام بر عشق!

نوشته شده توسط شهرام در ساعت 5:16 بعد از ظهر | لینک  |